واکسن زدن آدرین
سلام بر عشق مامان
امروز مي خوام از اولين باري كه واكسن زدي برات بگم
ششم آبان 91 بود كه مي خواستم واكسن دو ماهگيت رو بزنم من و بابايي از شب قبلش خيلي خيلي استرس داشتيم بابايي بايد مي رفت سر كار و من و ماماني بايد تنها مي رفتيم درمانگاه ماماني ساعت 10 صبح اومد خونمون و آژانس گرفتيم و شما رو به درمانگاه برديم خانم پرستار ما رو صدا كرد و من شما رو به اتاق اون بردم تا واكسنت بزنه خيلي لحظه سختي بود اشك توي چشمام جمع شده بود آخه اولين باري بود كه به پاهاي كوچيكت سوزن مي زدن
خلاصه با كلي غم توي دلم پاهاي كوچيكت رو محكم گرفتم تا خانم پرستار واكسنت رو بزنه الهي بميررررررررررم برات مامان جون خيلي گريه كردي ولي زود آروم شدي آخه از نيم ساعت قبلش بهت قطره استامينوفن داده بودم. خلاصه بعد از زدن واكسن اومدين خونه ماماني و شما از ساعت يك بعدازظهر شروع كردي به تب كردن واااااااااااااي ماماني چي برات بگم كه هرچي استامينوفن مي داديم و پاشويه مي كرديم فايده نداشت و تب شما پايين نمي اومد و مرتب هم گريه مي كردي تا بالاخره شب برات شياف استامينوفن گذاشتيم و در طول شب تونستي يكي دو ساعتي بخوابي .
خلاصه شب خيلي خيلي بدي بود و اونجا بود كه فهميديم شما خيلي بد تب مي كني آخه فينگيله مامان اگه مثلاً دو درصد بچه ها سه شبانه روز بعد از واكسن تب مي كنند شما جزو اون دو درصد هستي يعني همه مراحل رشدت بسيار سخت طي ميشه عشقوله مامان .
خلاصه جونم برات بگه كه واكسن چهارماهگي و شش ماهگيت هم به همين ترتيب زده شد و شما هم هميجوري 72 ساعت تب كردي و مامان و بابا يه عالمه برات غصه خوردن
الانم تقريبا دو هفته ديگه بايد واكسن يك سالگيت رو بزنيم كه از همين الان استرس داريم جوجه طلايي آخه مي خوايم برات يه تولد كوچيك هم بگيريم و مجبوريم دو سه روز واكسنت رو به تاخير بندازيم اميدوارم كه اين دفعه تب نكني و به خير و خوشي اين واكسنت رو هم بزنيم تا بره براي شش ماهه ديگگگگگگگه .



واکسن زدن آدرین
